زیبا ترین گل با اولین باد پائیزی پرپر می شود
با وفا ترین دوست به مرور زمان بی وفا می شود
این پرپر شدن از گل نیست از طبیعت است
و این بی وفائی از دوست نیست از روزگار است
(( روزگار نامناسب مردمی ناسازگار ))
آینه منو برداشت... شروع کرد بهم نگاه کردن... دستی به موهاش کشید... یقشو درست کرد... دهنشو کش داد تا دندوناشو ببینه... گرد و خاک های فرضی رو شونه هاشو تکون داد... صداشو صاف کرد...کلشو آورد جلوم ...برام شکلک درآورد... منم براش شکلک درآوردم ...خندید... منم خندیدم... یهو خندش وایستاد.... میخواستم ببینم برا چی دیگه نمیخنده منم دیگه ساکت شدم...
اومد بره... گفتم آینه باهام قهری...؟ سرشو انداخت پایین ولی هیچی نگفت... سرشو گرفتم بالا زل زدم تو چشاش... بهش گفتم چقدر چشات قشنگه آبی آبی مثه دریا... اشک تو چشاش جمع شد ولی بازم هیچی نگفت ...بهش گفتم دیگه دوسم نداری ...دوباره سرشو انداخت پایین ...گفت قلب تو سیاهه... گفتم خودت چی قلب تو سیاه نیست ...؟دستشو از دستم جدا کرد ...اما آینه نیفتاد...اما نشکست ...
بهم گفت پشت سرتو ببین ...نگاه کردم ...خودم بودم ...ولی کوچیک شده بودم... کوچیک کوچیک ...انگار هنوز مدرسه نمیرفتم... سفید سفید ...مثه نور...نزدیکش شدم ...نزدیک و نزدیک تر... اینقدرکه دیگه منم شدم مثه اون... کوچیک کوچیک... سفید سفید... آینه افتاد... این بار شکست... نیم خیز نشستم...تو آینه پر از ترک خودمو دیدم که خرد شده بودم... آینه گفت دوست دارم ![]()

دلها همانند بدن ها افسرده می شوند
پس برای شادابی دلها
سخنان زیبای حکمت آمیز را بجویید
![]()
![]()
![]()
ناتوانترین مردم کسی است که در دوستیابی
ناتوان است و از او ناتوان تر کسی است که دوست های
خود را از دست بدهد
![]()
![]()
![]()
کسی را که نزدیکانش واگذارند بیگانه او را پذیرا می گردد
یا حق
ای دل این شهر عجیب است بیا برگردیم
قصد این قوم فریب است بیا بر گردیم
یک نفر بود در این شهر که ما دل به نگاهش بستیم
خنده است سرد و غریب است بیا برگردیم
باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید
گلی شش ماهه و نیلوفری ام
رسیده وقت عشق ودلبری ام
به پشت در شدم خونین و گفتم
که من مانند زهرا(س) حیدری ام
هي عنكبوت غم، نتن بهر من تار غصه
كه پروانه ي دل من بالاتر از تو به سوي اوج پرواز مي كند
خيالت را خوش نساز كه نسيم و بادي پروانه ام را به تار تو
سپارد
چرا كه آن روز باشد لحظه ي افتادن تو
كه آتش شوق پرواز من به سوي اوج، خواهد سوزاند دام
پوشالي تو را
نتن بهر من تار غصه...
كه پروانه ي من به اوج فكر مي كند
آري،نقطه ي اوج
كه بي تاب است پروانه ام براي نشستن بر دستان مهربانش
تا خاكستر شود از گرماي عشق و مهربانيش
خداي مهربانم دوستت دارم
پروانه ي دلم به شوق تو به سوي تو مي آيد

مرگ،خوابي شيرين،
در آغوش خاك گرم كه جسم سرد مرا در آغوش ميگيرد
تا همه ي بي مهري ها وسردي ها و نامردي ها را به فراموشي بسپارم.
و با چه محبتي مهرش را نثارم ميكند بي منت.
و باد كه با وزش بر روي خاكم و نوازشي دلنشين آرامم مي كند
و در لابه لاي درختان برايم آوار مي خواند
و درختان برايم دست مي زنند
و حال با اين ياران ديگر احساس تنهايي نخواهم كرد.
مرگ زيباست براي جسم سردم و روح بلند پروازم
كه باز خواهد گشت در آغوش گرم وبي نهايت محبت او.
ميشه كنج حرمت گوشه قلب من باشه
ميشه قلب من رو مثل گنبدت طلا كني
سالگرد ارتحال خاتم انبياء و شهادت امام رضا (ع) تسليت باد .
غمنامه
به غم گفتم برو بيرون از اينجا بگفتا راضيم از وضع اينجا
بگفتم كلبه دل مال من بود بگفتا ساكن اين خانه غم بود
بگفتم پس چه ميخاهي زجانم بگفتا هيچ جز جا و مكانت
بگفتم سيرم از ديدار رويت بگفتا ميپسندم گفتگويت
بگفتم ساكن پر روئي اي غم بگفتا بودمت همواره همدم
بگفتا داده ام اين دل اجاره بگفتا نيست اصلا راه چاره
بگفم تو برو تا شادي آيد بگفتا اين نظر ديري نپايد
دوباره خود بيائي جستجويم بگردي بارها در گرد كويم
بگفتم از كجا اين نكته داني بگفتا دل گرفتي يك زماني
ولي پس دادي از روي وسواس
چه دل است اين دل من
كه زيك لرزش اشك بر رخ رهگذري
يا زناليدن مادر به فراق پسري
دل من ميشكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
چه دل است اين دل من
كه زتردي چو يكي ساقه تاك
به شتابي كه تگرگ
بشكند ساقه و از هم بدرد پيكر برگ
يا به آساني كه يك شاخه گل ميشكند
دل من ميشكند
هر كجا اشك يتيمي رنجور
ميچكد بر سر مزگان سياه
هر كجت چشم زني غم زده ياد پسر مانده براه
دل من ميشكند
در مزاري كه زني ناله كند
در عزاي پسرش
يا يتيمي كه كند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش
ور ببينم پر خونين كبوتر را
يا يكي بچه گنجشك كه شكسته پرش
دل من ميشكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
حالت دختركي كوچك و تنها و فقير
كه به حسرت كند از شيشه اشك
به عروسك نگه گاه به گاه
وز دل تنگ كند ناله و آه
دل من ميشكند چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
ناله پير زني غم زده و دست تهي
كه ندارد نفسي
ضجه مرغ اسير
كه كند ناله به كنج قفسي
هق هق مرد غريبي كه بلا ديده بسي
حلت دختر زشتي كه زشرم رو ندارد به كسي
دل من ميشكند
هر كجا در نگه تازه نهالاني خرد
كه زستيز پدر و مادر خشم آلود
مي وزد بوي طلاق
وز پراگندگي عائله ئي برخيزد
در سرا بانگ فراق دل من ميشكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
آن زماني كه به دنبال شهيد
مادر داغ به دل
سينه ميكوبد و مينالد و ميگريد زار
همچنان ابر بهار
يا زماني كه نشيند در اشك
بر سر سنگ مزار
دل من ميشكند
چه كنم دلم از سنگ كه نيست
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست
سالگرد رحلت جانگداز رسول گرامى اسلام خاتم الانبياء حضرت محمد مصطفى
(صلى الله عليه وآله) و شهادت حضرت امام حسن مجتبىو
و حضرت على بن موسى الرضا(عليهم السلام) را به
تمامى مسلمانان و دوستداران پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) و
امامان معصوم تسليت مى گوييم.
![]()



